دنيا را نگه داريد :
ستايش کردم ، گفتند خرافات است ...
عاشق شدم ، گفتند دروغ است ...
گريستم ، گفتند بهانه است ...
خنديدم ، گفتند ديوانه است ...
دنيا را نگه داريد ، مي خواهم پياده شوم ...
با من اسم اين شب و زمزمه کردي
مي دونم بري ديگه برنمي گردي
رفته از ياد تو حرفايي که گفتم
ديگه کم کم دارم از چشات ميوفتم
تو بگو بي تو به عشق کي بنازم
دارم اين زندگي رو بي چي مي بازم
تو بري مثل تو از کجا بيارم
تو نباشي ديگه سايه اي ندارم ...
تو گوشم داد مي زني به پات نسوزم
نمي دوني بي تو مرگه شب و روزم
ديگه طاقت نداره اين دل داغون
عاشقي توي چشام نميشه پنهون ...
تو بگو بي تو به عشق کي بنازم
دارم اين زندگي رو بي چي مي بازم
تو بري مثل تو از کجا بيارم
تو نباشي ديگه سايه اي ندارم ...
اگه اين سوال کهنه بي جوابه
اگه حتي تو رو داشتن مث خوابه
بذار ابن خيال خوش منو بگيره
بذار اين قصه با دست تو بميره ...![]()
نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود!
حتی فکرشم نکن از رفتنت
دلشو غم گرفت
می خوام بدونی که از وقتی رفتی
جاتو یکی دیگه واسش گرفت ...
« یکی که وجودش واسه من
به صد تا مثل تو می ارزه
تازه فهمیدم که دوسِت نداشتش
چون دلش واسه اون می لرزه
تازه فهمیدم که رفتنت خواست تقدیر و سرنوشت ... »
ديدم دلم گرفته ، هواي گريه دارم
تو اين غروب غمگين دور از رفيق و يارم
ديدم دلم گرفته ، دنيا به اين شلوغي
اين همه آدم اما ، من کسي رو ندارم
ديدم غروبه اما ، نه مثل هر غروبي
پهناي آسمونه ، هرگز نديده بودم
ديدم که جاده خسته س ،از اين که عمري بسته س
اونم تمام حرفاش ، يا از هجوم بارون ، يا از پلي شکسته س
اونم تمام راهاش يا انتها نداره ، يا در ميونه بسته س
من و غروب وجاده ، رفتيم تا بي نهايت
از دست دوري راه، يکي نداشت شکايت
گم شديم از غريبي ، من و غروب و جاده
از بس هوا گرفته ،از بس که غم زياده
پر از غبار غم بود، هر جا نگاه مي کردي
کي داشت خبر که يک روز ،ميري که بر نگردي!!!
دنياي کوچک من
امشب هم براي تو خواهم نوشت
شبي در سکوت تنهايي خودم
شبي پر از ستاره هاي عاشق
شبي با نور قرص ماه
مي نويسم از تو براي تو
چون دل بهانه را در خود مي بيند
چون دستانم گرمي دستانت را مي خواهد
چون چشمانم ديدن نوري را مي خواهد که فقط در چشمان تو آن را پيدا خواهد کرد
امشب باز خواهم رفت به جايي
به دنيايي که در تنهايي خودم آن را ساختم
دنياي که در تنهايي به سراغش مي روم نه در تنهايي
من هميشه مي روم
و من تو را در اين دنياي خودم آورده ام و جاي دادم
اين دنيايه کوچک من شايد عجيب باشد
چيز هاي را در آن قرار داده ام
چيز هايي را کنار گذاشتم که در اين دنياي بزرگ اين طور نيست
در دنياي کوچک خود هوس را کنار گذاشتم
نفرت و نا اميدي را راه نداده ام
در آنجا همه چيز شکل انتظار دارد
عشق را سر دروازه آن نوشتم.
پايه هاي دوست داشتن را آنفدر محکم زدم که به هيچ عنوان از بين نخواهد رفت
و من تو را در آغاز اين دنيا قرار داده ام
مزار من
لحظه بودن و موندنم ديگه سر اومده
فال من به نام تو , ببين چقدر بد اومده
مي نويسم روي صفحه غريب زندگي
من فراموشت نمي کنم عزيز به سادگي
بيا سر مزار من ، آروم و آهسته عزيز
طاقت گريه ندارم , اشکي براي من نريز
مي خوام بگم دوست دارم , حتي اگه جدا باشيم
اين همه فاصله کمه , اگه به ياد هم باشيم
وقتی خنديدی به رفتنم , دلم از تو شکست
بعد تو ديگه دلم , دل به غريبه ها نبست
تک تک خاطره هامون , هر چی بود ديگه گذشت
جای من کی توی قلب مهربون تو نشست
بيا سر مزار من ، آروم و آهسته عزيز
طاقت گريه ندارم , اشکي براي من نريز
مي خوام بگم دوست دارم , حتي اگه جدا باشيم
اين همه فاصله کمه , اگه به ياد هم باشيم
تو منو دوسم نداشتي واسه اين تنهام گذاشتي
با همون بهونه هاتم واسه من وفا نداشتي
تو منو دوسم نداشتي من با گريه هات ميمردم
مني كه به عشقت هر شب واسه تو آواز مي خوندم
تو منو دوسم نداشتي ذره اي باهام نبودي
تنهايي سخته خدايا ، چه جوري تنها تو موندي ؟؟؟![]()
اگه منو مي خواستي
بدون پيشت مي موندم
من كه به خاطر تو ، غرورمو شكوندم
من كه به خاطر تو ، از همه كس گذشتم
واسه به تو رسيدن ، پا رو دلم گذاشتم
فراموشم نميشه ، خاطره هات گذشته
گفتي بهم رسيدن ، هديه سرنوشته
چه سرنوشت خوبي ، تنهام گذاشتي رفتي
رفتي واسه هميشه ، چه سرنوشت سختي
رفتي واسه هميشه ، رفتي سفر سلامت
ديدارمون بمونه ، بمونه تا قيامت
دلم مي خواست يه روزي بعد سال ها
پرستوي سعادت رو ببينم
نمي خوام بيش از اين رو صورت تو
نشون ياس و حسرت و ببينم...![]()
![]()